شهرها و آرزو 2

شهرها و آرزو 2

پس از سه شبانه­روز راهپیمایی به طرف جنوب، انسان به آناستازیا می­رسد. شهری که آبراه­های هم­مرکز آبیاری­اش می­کند و بادبادک­ها بر فرازش در پروازند. اکنون باید به کالاهایی که در اینجا قیمت مناسبی دارند اشاره کنم: سنگ­های قیمتی همچون عقیق سلیمانی، لعل بدخشان و لوح خضرا؛ آن هم در هر نوع که دلت بخواهد. باید از گوشت قرقاول طلایی­اش بگویم که در اینجا با چوب گیلاس کبابش می­کنند و بر رویش آویشن و سماق می­پاشند. باید از زنانی تعریف کنم که دیدم در حوض باغ­ها آب­تنی می­کنند و این­طور که می­گویند گهگاهی از رهگذری دعوت می­کنند تا برهنه شود و با آنها آب­بازی کند. اما با این حرف­ها هنوز برایت چیزی از ماهیت واقعی شهر نگفته­ام: زیرا در حالی که وصف آناستازیا تنها به بیدار کردن آرزوها، یکی پس از دیگری، می­انجامد و وادارت می­کند که آنها را سرکوب کنی، برای کسی که یک روز صبح و دفعتا خودت را در دل آناستازیا می­یابد، همه با هم زنده می­شوند و ترا محاصره می­کنند. شهر در نگاه تو به کلیتی شباهت دارد که خودت جزیی از آن هستی و هیچ آرزویی از دست نمی­رود. از آنجا که شهر از تمام آنچه تو لذت نمی­بری لذت می­برد، پس راه دیگری برایت باقی نمی­ماند جز آنکه با آن آرزو زندگی کنی و از آن خوشنود باشی. آناستازیا، شهر فریبکار، از چنین قدرتی که به قولی شر و به قولی خیر است بهره­مند است: اگر هشت ساعت در روز، به عنوان تراشکار سنگ­های قیمتی و عقیق­های رنگارنگ کارکنی، زحمت تو که به آرزو شکل می­دهد در حقیقت خود از آرزو شکل می­گیرد و تو فکر می­کنی که از تمام آناستازیا لذت می­بری در حالی که فقط برده اویی.


CITIES & DESIRE 2

At the end of three days, moving southward, you come upon Anastasia, a city with concentric canals watering it and kites flying over it. I should now list the wares that can profitably be bought here : agate, onyx, chrysoprase, and other varieties of chalcedony: I should praise the flesh of the golden pheasant cooked here over fires of seasoned cherry wood and sprinkled with much sweet marjoram; and tell of the women I have seen bathing in the pool of a garden and who sometimes--it is said--invite the stranger to disrobe with them and chase them in the water. But with all this, I would not be telling you the city's true essence; for while the description of Anastasia awakens desires one at a time only to force you to stifle them, when you are in the heart of Anastasia one morning your desires waken all at once and surround you. The city appears to you as a whole where no desire is lost and of which you are a part, and since it enjoys everything you do not enjoy, you can do nothing but inhabit this desire and be content. Such is the power, sometimes called malignant, sometimes benign, that Anastasia, the treacherous city, possesses; if for eight hours a day you work as a cutter of agate, onyx, chrysoprase, your labour which gives form to desire takes from desire its form, and you believe you are enjoying Anastasia wholly when you are only its slave.

ـــــــــــــــــ
برگرفته از شهرهای ناپیدا، نوشته ایتالو کالوینو، ترجمه بهمن رئیسی، انتشارات کتاب خورشید

/ 0 نظر / 12 بازدید