به آنان که پس از ما به دنیا می­آیند

به آنان که پس از ما به دنیا می­آیند

به راستی که من در دورانی بس تیره زندگی می­کنم.

کلمه­های بیگناه، بی­تمیزند.

پیشانی بی­چین از بیدردی سخن می­گوید.

آن­کس که می­خندد هنوز خبر دهشتناک را نشنیده است.

چه دورانی،

که سخن از درخت، همچون جنایتی است.

زیرا خود همین، خاموشی نشستن در برابر بسی جنایت­های دهشتزاست.

آن­کس که به منزلگاه، آرام از کوی می­گذرد

دیگر، بی­گمان، دست دوستان به دامنش نمی­رسد،

دوستانی که در شوربختی­اند.

راست است، من هنوز نانی به کف می­آورم

اما باور کنید: این تصادفی بیش نیست

هیچیک از کارها که می­کنم،

موجب آن نیست که دستم به دهان برسد.

به تصادفی برکنار مانده­ام.

به من می­گویند: تو بخور و بیاشام،

و شادی کن،

چه، باری، نانی به خوانت هست.

اما من چگونه می­توانم بیاشامم و بخورم،

هنگامی که می­بینم آنچه را می­خورم از گرسنه­ای چنگ زده­ام،

هنگامی که می­بینم تشنه را جام آبی نیست.

و با این همه،

می­آشامم و می­خورم.

من نیز دوست می­داشتم فرزانه­ای باشم.

در کتاب­های کهن نوشته­اند که فرزانه بودن چگونه است:

خویش را بیرون از مبارزه جهانی نگاه داشتن

و دو روز عمر را بی­هراس به سر آوردن،

قهر و خشونت به کار نبردن،

و به جای بدی نیکی کردن،

آرزوها را برنیاوردن، که آنها را از یاد بردن.

چنین است راه فرزانه بودن.

با این همه، این کار از من برنمی­آید.

به راستی که من در دورانی بس تیره زندگی می­کنم.

من در دوران آشوب به شهرها پا گذاشتم

دورانی که گرسنگی فرمان می­راند

من در دوران طغیان به میان آدمیان آمدم

و با آنان به طغیان رو کردم.

چنین گذشت،

عمری که در زمین به من بخشیده بودند.

خوردنی را در فاصله جنگ­ها خوردم

خواب را در میان مردمکش­ها خفتم.

و بی­پروا عشق ورزیدم.

و طبیعت را نابردبار یافتم.

چنین گذشت،

عمری که در زمین به من بخشیده بودند.

به دوران من راه­ها از مرداب­ها سر به­در آوردند

زمان تسلیم دژخیمم کرد.

از من کار بسیاری ساخته نبود.

اما، بی من صاحب­قدرتان بر مسند آرمیده­تر می­بودند.

امید من چنین بود.

چنین گذشت،

عمری که در زمین به

/ 9 نظر / 14 بازدید
فضای رویداد

دوست عزیز لطفا با نظرات سازنده خود، میزبان بعدی ضیافت معماری را همراهی کنید و در صورت امکان با دعوت از تمام دوستان خود، آنها را به مشارکت هرچه بیشتر در ضیافت معماری چهارم ترغیب نمایید. با امید به گسترش هرچه بیشتر دامنه ضیافت های معماری.

لاله فروغانفر

چه بی ریا از این بزرگ مرد نوشته اید! چه، گهگاه بیم کینه و خشم و بیداد می رود و شاید دیگر انسان دوست انسان نباشد... سپاس.

نسترن حسامی

شعرهای برتولت برشت به انسان كمك مي كند تا ديوار بلند و ضخيم ناداني، دروغ، فريبكاري و تاريكي را بشكافد و در آن رخنه ای، هر چند كوچك، برای عبور روشنايي حقيقت پديد آورد ارنست فيشر الحق که شعر انتخابی شما نيز در تصدیق این جمله است موفق باشید

احمدرضا سلیمانی

سلام شما به وبلاگ "پرتیکان" پیوند خوردید.چنانچه مایل به تبادل لینک هستید به من خبر بدهید.خوشحال خواهم شد. سربلند باشید.

Mahdi Layeghi

سلام وب سایت خوبی دارید . عالی است. این لینک ها را در وب سایت خود جای دهید . رخبام www.rokhbam.ir پایگاه هنر معماری www.architect2007.blogfa.com لینک شما در سایت رخبام قرار داده شد در قسمت وبلاگ های معماری . این خبر را هم منعکس کنید. در وب سایت خودتان و دوستانی که می شناسید و وب سایت و یا سایت معماری دارند بگید. پايگاه اطلاع رساني رخـبـام با هدف ايجاد مرکزي تخصصي و علمي درزمينه هاي مختلف صنعت ساختمان، معمـــاري و شهرسازي، در اول آبان 1386 رسماً افتتاح گرديده است و هم اکنون جديدترين اطلاعات مرتبط با زمينه هاي فعاليت خود را به صورت هفتگي و ماهانه منتشر مينمايد . احترماً به استحضار مي رساند پايگاه اطلاع رساني رخـبـام که در زمينه معماري فعاليت مي نمايد قصد دارد يک بانک اطلاعاتي در زمينه صنايع و مشاغل راه اندازي نمايد و به همين خاطر آماده پذيرش آگهي هاي تبليغات شما صاحبان صنايع با حداقل هزينه و بازديد بالا مي باشد .

م.ميرغلامی

دوست عزیز, نظر به اینکه تا چند روز دیگر (15 بهمن ماه) کلبه ایرانشهر پذیرای میهمانان عزیز ضیافت چهارم خواهد بود خواهشمند است تا در اسرع وقت با ارائه انتخاب خود از موضوعات ذیل ما را در برگزاری هر چه با شکوه تر این ضیافت یاری کنید. 1- خیابان: خوانشی نو 2-معماری , سبک و مد 3-ایران: جهانی شدن و مساله معماری 4-معماری و سایر هنرها : سینما در صورت مشکل در کامنت گذاری می توانید نظراتتان را به این ایمیل بفرستید. m.mirgholami@pgrad.unimelb.edu.au پیشاپیش دستتان را می فشارم مرتضی http://urbatecture.blogspot.com

پيام ابتکار

چه کسی؟؟؟ چه کسی گفته است تابستان آغاز زمستان است؟ و اعتراض،گریز ازکدامین اعتراف؟ مگر کدام خنجر را و کدام زخم را دخیل بسته بودیم برای زمستان؟ که اینچنین لخته های خون ِ هم آغوشی، آبستن شده اند در سرما؟ نفهمیدی؟؟!!!! نخواهی فهمید... ((سکوت ))و(( دلم )) که فرقی نمی کنند برایت!!! . . ابتکار،دی ماه ۸۶

سارا

فوق العاده.... کاش کمی در نوشتن دقت می کردید و سر هم نمی نوشتید. اما فوق العاده بود.