شهرها و حافظه 2

شهرها و حافظه 2

Cities & Memory 2

مردی که مدت مدیدی در سرزمین­های بی­آب و علف و دوردست اسب رانده است، روزی هوس شهر به سرش می­زند. می­رود و می­رود تا بالاخره در پایان به ایزیدورا می­رسد؛ شهری که کاخ­هایش پلکان­های مارپیچ پوشیده از صدف دریایی دارند و در آن، دوربین­ها و آلات موسیقی را هنرمندانه می­سازند؛ جایی که هرگاه مسافر در انتخاب بین دو زن به شک افتد، همواره زن سومی نیز وجود دارد؛ جایی که جنگ خروس­ها به جدال خونین میان شرط­بندان منجر می­شود. آن زمان که به شهر اشتیاق داشت، به تمام این­ها فکر می­کرد. پس ایزیدورا شهر رویاهای اوست، فقط با یک تفاوت: در رویایش، جوان بود و خودش جزیی از شهر. اکنون که به ایزیدورا رسیده، سنی از او گذشته است. در میدان شهر، دیوار کوچک کهنسالان وجود دارند که به تماشای گذر جوانی نشسته­اند. او هم آنجاست، در میان دیگران. اشتیاق و آرزو دیگر خاطره­ای بیش نیستند.  

When a man rides a long time through wild regions he feels the desire for a city. Finally he comes to Isidora, a city where the buildings have spiral staircases encrusted with spiral seashells, where perfect telescopes and violins are made, where the foreigner hesitating between two women always encounters a third, where cockfights degenerate into bloody brawls among the betters. He was thinking of all these things when he desired a city. Isidora, therefore, is the city of his dreams: with one difference. The dreamed-of city contained him as a young man; he arrives at Isidora in his old age. In the square there is the wall where the old men sit and watch the young go by; he is seated in a row with them. Desires are already memories.

 

invisible-cities-book-cover

ـــــــــــــــــ
برگرفته از شهرهای ناپیدا، نوشته ایتالو کالوینو، ترجمه بهمن رئیسی، انتشارات کتاب خورشید 

/ 2 نظر / 6 بازدید
سارا شيرين زاده

ترجمه تراهن يلدا هم ترجمه خيلي خوبي بود، چيز دوابرها ترجمه شده؟

سارا شيرين زاده

ترجمه ترانه يلدا هم ترجمه خوبي بود، چرا دوباره ترجمه شده؟