صحنه؛ آشکارترین نشانه تئاتر2

Theatre Stage 2

 

تفاوت اصلی تئاتر قرن حاضر و اجراهای مدرن با نمایش­های سنتی و آیینی در نوع نگاه به صحنه و به­کارگیری هندسه خاصی است که در اجراهای جدید اعمال می­شود. این هندسه برآمده از مکاتب معماری و نقاشی و نیز درکی است که انسان معاصر از مفاهیم تصویر، فضا و حجم در طول تاریخ کسب کرده است. زمانی بود که انسان تصویری دوبعدی و مسطح از جهان در ذهن خود مجسم می­کرد و بر همان اساس نیز تصویر عالم را می­کشید. در این تصویر همه چیز در یک سطح قرار می­گرفت و ما هنوز درکی از مفهوم "عمق صحنه" در آثار بصری نداشتیم. با نگاهی به نقاشی­های بر جای مانده از آن دوران، درمی­یابیم که منطق کشیدن این آثار به گونه­ای بود که اثر را همانند یک پرده به تماشاگر ارائه می­دادند. از آنجا که هنوز ادراک دوبعدی بر هنر تصویرگری حاکم بود و اصراری نیز در واقع­نمایی جز به جز عالم بیرون وجود نداشت، تماشاگران با همان نقش­های مسطح و فاقد بعد، ارتباط برقرار می­کردند و پیام­هایی را  در­می­یافتند که بیشتر در رابطه با مضمون و محتوی اثر بود. در شیوه­های نمایشگری نیز استفاده از پرده­های نقاشی و نقالی، با اشاره به تصاویر منقوش بر آن پرده­ها، امری متداول بود.

اگر بخواهیم هندسه صحنه را در چنین اجراهایی تحلیل کنیم، باید دیواری را در نظر بگیریم که پرده­ای بر آن آویخته شده و تصویر­ رویدادهای نمایش بر آن نقش بسته است. مقابل این دیوار، فضایی محدود برای حرکت راوی یا مجریان وجود داشت. علت این امر، ارجاعاتی بود که آنها در حین اجرا به تصاویر پشت سرشان می­دادند به همین دلیل  می­بایست حتی­المقدور فاصله خود را از پرده زیاد نمی­کردند و در نزدیکی آن به روایت­گری ماجرا می­پرداختند.

از اواسط قرن شانزدهم، با پیشرفت علم مناظر و مرایا، مفهوم "عمق میدان" یا "پرسپکتیو" در هنرهای بصری مطرح می­شود. از اینجا به بعد حرکتی به سوی عمق یا ژرفای قاب در تصاویر شکل می­گیرد که مستقیما در اجراهای  صحنه­ای نیز تاثیر می­گذارد. حالا بازیگر می­تواند به درون فضای نمایش حرکت کند و ادراک دوری و نزدیکی و نیز عمق را در ذهن مخاطب بیافریند. با ورود به قرن بیستم صحنه از حالت "کف محور ـ Centered Floor" نیز خارج می­شود. به این معنا که استفاده از سطوح پلکانی برای ایجاد نقاط دید در ارتفاع صحنه فزونی می­گیرد.

موضوع دیگری که در ارتباط با صحنه مدنظر قرار می­گیرد، زاویه دید تماشاگر است. اینکه تماشاگر از کجا به صحنه نگاه می­کند. فرض کنید نمایشی خیابانی در حال اجرا است و جمعیتی دور اجراکنندگان حلقه زده­اند. زاویه دید آنها نسبت به صحنه، هم­طراز با بازیگران روبه­رویشان است. (یک زاویه انسانی به نام "هم­سطح چشم ـ Eye level") حال اگر تماشاگران بالاتر از صحنه قرار بگیرند موضع دراماتیک آنها قوی­تر از صحنه می­شود. یونانی­ها این زاویه دید را با ساخت تماشاخانه­های مدور و سرباز خود در طول تاریخ، تثبیت کردند. هنوز هم در بسیاری از سالن­های تئاتر امروزی، تماشاگران از بالا به صحنه نگاه می­کنند. همچنین می­توان تماشاگر را پایین­تر از صحنه قرار داد. نکته­ای که در این مورد باید مدنظر قرار بگیرد، زاویه­ای است که سرتماشاگر با خط افق می­سازد. اگر این زاویه از 45 درجه بالاتر باشد، جمعیت گردنشان درد خواهد گرفت و عطای نمایش را به لقایش می­بخشند. مساله دیگر ساخت و استفاده از زاویه­ای است که کمترین نقطه کور را در سالن داشته باشد. بسیاری از تماشاخانه­های امروزی که با الهام از صحنه یونانی به شیوه کمانی ساخته شده­اند، در دو طرف کمان دارای نقاط کور زیادی هستند که برای نمایش­هایی با جلوه­های دیداری مناسب نیست. تماشاگران یونانی وقتی در دو طرف کمان می­نشستند تنها به شنیدن دیالوگ­های متن و دیدن درگیری­های بازیگران بسنده می­کردند.



موضوعات: